ناصر خسرو
24
گشايش و رهايش ( فارسى )
شود نه بر آن روى است كه بارى تعالى كاركن و پادشاه است بلكه چون خالق و پادشاه را بودش از اثر او بود همهء بودها را نسبت با او كنند بر روى بزرگداشت ، چنان كه مردى كوشكى فرمايد آن كوشك را در گرو كارگران كنند و گويند اين كوشك فلان كس كرده است ، وى بيش از فرمان نداد و هيچ كار نكرد و نگويند كه كارگران كردهاند ، اعتقاد اندر آفرينش عالم و آفريدگار و آفريده چنين بايد داشت تا نفس رسته شود . اكنون آنچه او بيان كرد بعضى تحقيق است و بعضى خيالانگيز ، و به نزديك بعضى از مردمان كفر است كه ايشان آن طريق را بر جادهء شرع [ 10 ] دريابند و هر كسى را به اسرار سخن حكما زود راهى روشن نشود ، چه آن را مقدمات است كه از خيالات بردارد اما نگهداشت « كلموا الناس على قدر عقولهم » شرط است ، و ظن آن است كه اين سخن را در اين شيوه از بهر آن گفته است تا اگر كسى اظهار مذهب امامتيان كند و كسى در نيابد گويد اين هم از آن سخنهاست ، ما نيز به سر هر حدى كه تهمتى هست اشارتى كنيم تا آن شبهات بعضى برخيزد . بدان كه در جواب اين مسأله چه محتاج بود كه هر كه به امام خود بازنگردد و علم حقيقت از وى طلب نكند و بر حول و قوت خويش اعتماد كند ستمكار باشد ، من اين گره را به فرمان خداوند زمان بگشايم و معلوم است كه او بدين لفظ نه پيغمبر را مىخواهد ، بدين امام معصوم مىخواهد و اثبات مىكند ، و چون انبيا را صلوات اللّه عليهم عصمت كلى حاصل نشد چنان كه در قرآن بيان آن ظاهر است ، ديگرى را اين معنى حاصل نيايد ؛ و چون حصول اين معنى به كمال ميسر نيست اين سخن را غرض ديگر تواند بود و آن غرض در اين لفظ